غزل شمارهٔ ۱۱۶۷

هرگز به دستگاه نظر پا نمی‌رسد

کور عصاپرست به بینا نمی‌رسد

هر طفل غنچه هم سبق درس صبح نیست

هر صاحب‌نفس به مسیحا نمی‌رسد

گل خاک‌ گشت و شوخی رنگ حنا نیافت

افسوس جبهه‌ای که به آن پا نمی‌رسد

این است اگر حقیقت نیرنگ وعده‌ات

ماییم و فرصتی که به فردا نمی‌رسد