غزل شمارهٔ ۱۱۷۰

هوس تعین خواجگی‌، به نیاز بنده نمی‌رسد

رگ ‌گردنی که علم کنی‌، به سر فکنده نمی‌رسد

ز طنین غلغلهٔ مگس‌، به فلک رسیده پر هوس

همه سوست باد بروت و بس‌، که به پشم کنده نمی‌رسد

ز ریاض انس چه بو برد، سگ و خوک عالم هرزه‌تک

که به غیر حسرت مزبله به دماغ‌گنده نمی‌رسد

پی قطع الفت این و آن‌، مددی به روی تنک رسان

که به تیغ تا نزنی فسان‌، به دم برنده نمی‌رسد