غزل شمارهٔ ۱۱۷۷

به که چندی دل ما خامشی انشا باشد

جرس قافلهٔ بی‌نفسیها باشد

تا کی ای بیخبر از هرزه‌خروشیهایت

کف افسوس خموشی لب گویا باشد

گوشهٔ بیخبری وسعت دیگر دارد

گرد آسوده همان دامن صحرا باشد

بر دل سوخته‌ام آب مپاش ای نم اشک

برق این خانه مباد آتش سودا باشد