غزل شمارهٔ ۱۱۷۹

چراکس منکر بی‌طاقتیهای درا باشد

دلی‌ دارد چه ‌مشکل‌ گر به دردی آشنا باشد

دماغ آرزوهایت ندارد جز نفس‌سوزی

پرپرواز رنگ و بو اگر باشد هوا باشد

حریص ‌صید مطلب‌ راحت‌ از زحمت نمی‌داند

به چشم دام‌گرد بال مرغان توتیا باشد

ز نان ‌شب ‌دلت ‌گر جمع گردد مفت ‌عشرت دان

سحر فرش است در هرجا غبار آسیا باشد