غزل شمارهٔ ۱۱۸۵

محبت ستمگر نباشد نباشد

وفا زحمت‌آور نباشد نباشد

دل جمع مهری‌ست برگنج اقبال

اگرکیسه پر زر نباشد نباشد

شکوهی که دارد جهان قناعت

به خاقان و قیصر نباشد نباشد

دلی می‌گدازم به صد جوش مستی

می‌ام گر به ساغر نباشد نباشد