غزل شمارهٔ ۱۱۸۶

عشق هرجا ادب‌آموز تپیدن باشد

خون بسمل عرق شرم چکیدن باشد

مزرع نیستی‌، آرایش تخم شرریم

آفت حاصل ما عرض دمیدن باشد

شوق مفت است که در راه کسی می‌پوییم

منزل مقصد ما گو نرسیدن باشد

موج این بحر تپش بسمل سعی گهر است

رنجها در خور راحت طلبیدن باشد