غزل شمارهٔ ۱۱۹۶

دل انجمن محرم و بیگانه نباشد

جز حیرت ادراک درین خانه نباشد

در ساز فنا راحت عشاق مهیاست

بالین وفا بی‌پر پروانه نباشد

بی‌کسب صفا صید معانی چه خیال است

تا سنگ بود شیشه پریخانه نباشد

چون شانه‌ کلید سر مویی نتوان شد

تا سینهٔ چاکت همه دندانه نباشد