غزل شمارهٔ ۱۱۹۸

بپرهیز از حسد تا فضل یزدانت قرین باشد

که مرحوم است آدم هرقدر شیطان لعین باشد

مگو در جوش خط افزونی حسن‌است خوبان را

زبان‌کفر هرجا شد دراز از نقص دین باشد

محبت محوکرد از دل غبار وهم اسبابم

به‌پیش شعله‌کی از چهرهٔ خاشاک چین باشد

نمایانم به رنگ سایه از جیب سیه‌روزی

چه باشد رنگ من یارب اگر آیینه ین باشد