غزل شمارهٔ ۱۲۱۸
بنای رنگ فطرت بر مزاج دون نمیباشا
زمین خانهٔ خورشید جز گردون نمیباشد
شکست کار دنیا نیست تشویش دماغ من
خیال موی چینی در سر مجنون نمیباشد
کمند همتم گیرایی دارد که چون گردون
سر من نیز از فتراک من بیرون نمیباشد
به دامان قیامت پاک نتوان کرد مژگانم
نم چشمی که من دارم به صد جیحون نمیباشد