غزل شمارهٔ ۱۲۵۹

از حوادث خاطر آزاد ما غمگین نشد

جبههٔ این بحر از سعی هوا پرچین نشد

با لباس فقرم از آلایش دنیا چه باک

این نمد هرگز به آب آینه سنگین نشد

ازقبول خلق نتوان زحمت منت‌کشید

ای خوش آن‌سازی‌ که قابل نغمهٔ ‌تحسین نشد

سفله را بیدستگاهی خضر ره راستی‌ست

این پیاده کجروی نگرفت تا فرزین نشد