غزل شمارهٔ ۱۲۶۳

آهی به هوا چتر زد و چرخ برین‌ شد

داغی به غبار الم آسود و زمین شد

بشکست طلسم دل و زد کوس محبت

پاشید غبار نفس و آه حزین شد

نظاره به صورت زد و نیرنگ‌ کمان ریخت

اندیشه به معنی نظری‌ کرد و یقین شد

آن آینه ‌کز عرض صفا نیز حیا داشت

تا چشم‌گشودیم پریخانهٔ چین شد