غزل شمارهٔ ۱۲۸۶

ز تخمت چه نشو و نما می‌دمد

که چون آبله زیرپا می‌دمد

عرق در دم حاجت از روی مرد

اگر شرم دارد چرا می‌دمد

به حسرت نگاهی ‌که این جلوه‌ها

ز مژگان رو بر قفا می‌دمد

وجود از عدم آنقدر دور نیست

نگاه اندکی نارسا می‌دمد