غزل شمارهٔ ۱۲۹۲

موج‌گل بی‌تو خار را ماند

صبح‌‌، شبهای تار را ماند

به فسون نشاط خون شده‌ام

نشئهٔ من خمار را ماند

چشم آیینه از تماشایش

نسخهٔ نوبهار را ماند

زندگانی وگیر و دار نفس

عرصهٔ کارزار را ماند