غزل شمارهٔ ۱۳۰۵

بهار عمر به صبح دمیده می‌ماند

نفس به وحشت صید رمیده می‌ماند

نسیم عیش اگر می‌وزد درین گلشن

به صیت شهپر مرغ پریده می‌ماند

به هرچه دید گشودیم موج خون‌گل‌ کرد

نگاه ما به رگ نیش دیده می‌ماند

بیاکه بی‌تو به چشم ترم هجوم نگاه

به موج صفحهٔ مسطر کشیده می‌ماند