غزل شمارهٔ ۱۳۱۷

جمعی‌که پر به فکر هنر درشکسته‌اند

آیینه‌ها به زبنت جوهر شکسته‌اند

جرات‌ستای همت ارباب فقر باش

کز گرد آرزو صف محشر شکسته ‌اند

با شوکت جنون هوس تخت جم‌ کراست

دیوانگان در آبله افسر شکسته‌اند

بیماری مواد طمع را علاج نیست

صفرای حرص در جگر زر شکسته‌اند