غزل شمارهٔ ۱۳۲۰

آن سبکروحان که تن در خاکساری داده‌اند

در سواد سرمهٔ خط چون نگاه افتاده‌اند

برخط عجز نفس عمری‌ست جولان می‌کنی

رهروان یک سر تپش آواره ی این جاده‌اند

رنگ حال سرو قمری بین‌ که در گلزار دهر

خاکساران زیر طوق و سرکشان آزاده‌اند

درخور ضبط نفس دل را ثبات آبروست

بحر با تمکین بود تا موجها استاده‌اند