غزل شمارهٔ ۱۳۲۱

ذره تا خورشید امکان جمله حیرت زاده‌اند

جز به دیدار تو چشم هیچکس نگشاده اند

خلق آنسوی فلک پر می‌زند اما هنوز

چون نفس از خلوت دل پا برون ننهاده‌اند

یکدل اینجا فارغ از تشویش نتوان یافتن

این منازل یکسر از آشفتگیها جاده‌اند

چون حباب آزاداصعان هم دپن دریای وهم

در ته باری‌که بر دل نیست دوشی داده‌اند