غزل شمارهٔ ۱۳۲۳
از شکست رنگم آب روی شاهی دادهاند
همچو موجم سر به سیر کجکلاهی دادهاند
چشم باید واکنی ساغر بهدست غیر نیست
نشئهٔ تحقیق از مه تا به ماهی دادهاند
فتنهٔ این خاکدانی، اندکی آشفته باش
درخور شورت قیامث دستگاهی دادهاند
قطرهها تا بحر سامان جوش اسرار غناست
هرچه را شایستهای خواهی نخواهی دادهاند