غزل شمارهٔ ۱۳۲۶

اینکه در دیر غمت ذم شرد پیدا کرد‌ند

دل نداری ورنه دل از درد پیدا کرده‌اند

هچکس از اختراع این بساط آگاه نیست

رنگ می‌بازیم و یاران نرد پیدا کرده‌‌اند

گم شد‌ست آتار همتها به‌گرد جست‌وجو

تا در این صحرا سراغ مرد پیدا کرده‌اند

منکر بی‌دست و پایی های معذوران مباش

عاجزان کاری که نتوان کرد پیدا کرده‌اند