غزل شمارهٔ ۱۶۱۹

تو گواه باش خواجه که ز توبه توبه کردم

بشکست جام توبه چو شراب عشق خوردم

به جمال بی‌نظیرت به شراب شیرگیرت

که به گرد عهد و توبه نروم دگر نگردم

به لب شکرفشانت به ضمیر غیب دانت

که نه سخره جهانم نه زبون سرخ و زردم

به رخ چو آفتابت به حلاوت خطابت

که هزارساله ره من ز ورای گرم و سردم