غزل شمارهٔ ۱۳۴۸

بیقراران تو کز شوق فنا دیوانه‌اند

هرکجا یابند بوی سوختن پرونه‌اند

کو دلی‌کزشوخی حسنت‌گریبان چاک نیست

یکسر این آیینه‌ها در جلوه‌گاهت شانه‌اند

غافل ازکیفیت نیرنگ حال ما مباش

گبردش‌آرایان رنگ عافیت پیمانه‌اند

از محبت پرن حال خاکساران وف

کاین غبارآلودگان گنجند یا ویرانه‌اند