غزل شمارهٔ ۱۳۷۳

یاران مزهٔ عبرت از این مائده بردند

در نان و نمک‌ها قسمی بود که خوردند

در چشمهٔ شرم آب نماند از دل بیدرد

کردند جبین بی‌نم و چشمی نفشردند

آه از شرری چند کز افسون تعلق

دندان به دل سنگ فشردند و نمردند

امواج به صد تک زدن حسرت‌ گوهر

آخر کف پا آبله کردند و فسردند