قصیدهٔ شمارهٔ ۳۶ - و‌له ایضاً مدحه

دارد اگرچه بر همه‌کس روزگار دست

دارد به پیش دست و دل شهریار دست

شاه جهان بهادر دوران حسن شه آنک

دارد به خسروان جهان ز افتخار دست

شاهنشهی‌ که بیرون نامد ز آستین

چون دست همتش یکی از صدهزار دست

نگرفته است پیش کسی از ره سئوال

جز پیش ساقی از پس جام عقار دست