قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰۲ - در مرثیهٔ امیرزادهٔ فردوس و ساده فاطمه‌سلطان صبیهٔ امیر دیوان طاب ثراه

به هر بهارکل از زیرکل برآرد سر

گلی برفت‌ که ناید به صد بهار دگر

گلی برفت‌ کز امروز تا به دامن حشر

گلاب اوست‌که جاری بود ز دیدهٔ تر

گلی برفت ‌که با آنکه غنچه بود هنوز

دو غنچه داشت به هریک هزار تنگ‌ شکر

گلی ‌برفت ‌که ‌از مشک‌ چین دو سنبل داشت

نهان به زیر دو سنبل دو لالهٔ احمر