قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰۷ - در ستایش امیر با احتشام عزیز خان سردار کل نظام فرماید
خرم بهار منکه ز عیداست تازهتر
در اول بهار چو عید آمد از سفر
از راه نارسیده شوم راست از زمین
کارم همی بهبر قدم آن سروکاشمر
خندان به نازگفتکه آزاده سرو را
نشنیدهام هنوزکسی آورد بهبر
باری به برگرفتم و بوسیدمش چنانک
دارد هنوزکام و لبم طعم نیشکر