قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱۴ - در ستایش نواب فریدون میراز طاب ثراه‌ گوید

دوشینه‌ کاین نیلی صدف‌ گشت ازکواکب پر درر

در زد یکی گفتم کیی گفتا منم بگشای در

جستم ز جا رفتم دوان آسیمه‌سر دل‌دل‌کنان

تا جویم از نامش نشان تا گیرم از حالش خبر

پرسیدم آخر کیستی دزدی گدایی چیستی

بی‌موجبی را نیستی همچون غریبان دربدر

رین پاسخ آ‌مد در غضب برزد صداکای بی‌ادب

رهزن نیم‌کاین نیمه‌شب آرم به هرکویی‌گذر