قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱۵ - من افکاره العالی

دی آمد از در من آن دلفریب پسر

افکنده دام بلا زلفش به روز مطر

بودی به رنگ قمر رخشنده چهره او

نه ‌کی ز سرو روان تابیده جرم قمر

بر سرو قامت او افتاده همچو کمند

پرحلقه سلسله‌یی همرنگ مشک تتر

حاشانه مشک تتر هرگزکه از بر سرو

چندین شکنج و شکن سر داده یک به دگر