قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲۹ - در ستایش شاهنشاه اسلام پناه ناصرالدین شاه غازی خلدالله ملکه‌گوید

فرو بگرفته‌ گیتی را به باغ و راغ وکوه و در

نم ابرو دم باد و تف برق و غو تندر

شخ از نسرین هوا از مه چمن ازگل تل از سبزه

حواصل‌بال و شاهین‌چشم و هدهدتاج و طوطی‌پر

ز ابرو اقحوان و لاله و شاه اسپرم بینی

هوا اسود زمین ابیض دمن احمر چمن اخضر

عقیق و کهربا و بُسّد و پیروزه را ماند

شقیق و شنبلید و بوستان‌ افروز و سیسنبر