قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴۲ - و له ایضاً

ای زان دو سیه مار که جا داده به گلزار

عطار کمندافکن و سحار زره‌دار

سحار ندیدیم زره‌پوش و معربد

عطار نخواندیم کمندافکن و خونخوار

عقرب همه زهر آرد و آهو همه نافه

در چشم تو و زلف تو بر عکس بودکار

چشمان تو چون خشم کنی زهر دهد بر

زلفان تو چون شانه زنی مشک دهد بار