قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴۷ - در ستایش امیربهرام صولت معتمدالدوله منوچهرخان فرماید
با فال نیک و حال خوش و بختکامگار
از ملک جم به عزم سپاهان شدم سوار
در زیر ران من فرسی کافریده بود
اوهام را ز پویهٔ او آفریدگار
شخ برّ و کهنورد و جهانگرد و گرمسیر
کمخسب و پرتوان و زمینکوب و رهسپار
کز پی نگارم آمد و تنگم عنان گرفت
با چشم اشکبار و دوگیسوی مشکبار