غزل شمارهٔ ۱۶۳۷

منم آن دزد که شب نقب زدم ببریدم

سر صندوق گشادم گهری دزدیدم

ز زلیخای حرم چادر سر بربودم

چو بدیدم رخ یوسف کف خود ببریدم

سر سودای کسی قصد سر من دارد

کی برد سر ز کف آنک از آن سر دیدم

چو بگفتم نبرم سر سر من گفت آمین

چون غمش کند ز بیخم پس از آن روییدم