قصیدهٔ شمارهٔ ۱۶۶ - در ستایش امیرالامراءالعظام نظام‌الدوله حسین خان حکمران فارس فرماید

صبح چون خورشید رخشان رخ نمود از کوهسار

ماه من از در درآمد با رخی خورشیدوار

بربجای شانه در زلفش همه پیچ و شکن

بربجای سرمه در چشمش همه خواب و خمار

مژّهای چشم او‌ گیرنده چون چنگال شیر

حلقهای زلف او پیچنده چون اندام مار

من همی گوهر فشاندم او همی عنبر فشاند

من ز چشم اشکبار و او ز زلف مشکبار