قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷۱ - در ستایش شاهزا‌دهٔ‌ رضوان و ساده فریدون میرزا طاب ثراه‌ گوید

گنج پنهان بود یزدان خواست کاید آشکار

آفرینش را فزود از هستی خود اعتبار

وادمی را زافرینش برگزید آنگه ز عدل

خواست قانونی نهادن تا نخیزد گیر و دار

بهر آن قانون بهر عهدی رسولی آفرید

و ز رسولان احمد مختار را کرد اختیار

هم بر آن قانون محمدشاه عادل دل ‌که هست

پرتو پروردگار و پیرو پروردگار