قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷۴ - در ستایش‌امیرالامر‌اء‌العظام‌نظام‌لدوله حسین‌خان حکمران فارس فرماید

همتی مردانه می‌خواهم‌که اسمعیل‌وار

بر خلیل خویشتن امروز جان سازم نثار

عید قربانست و من قربان آن عیدی‌ که هست

کوی او دایم بهشت و روی او دایم بهار

زان سبب قربان اسمعیل باید شدکه او

گشت قربان ‌کسی ‌کاو را ز قربانیست عار

عار دارد آری از قربانی آن یاری که هست

نور هستی از فروغ ذات پاکش مستعار