قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹۹ - مطلع الثالث
همانا فصل تابستان سرآمد عهد تسعینش
که مایل شد به کفهٔ شب ترازو باز شاهینش
چو پرّ باز بود اسپید روز از روشنی آوخ
که ابر تیره تاریتر نمود از چشم شاهینش
فلک از ابر ایدون آبنوسی گشته خورشیدش
چمن از باد ایدر سندروسی گشته نسرینش
قمر بدگوهری رخثباکهگردون بود عمانثن
سمن بدعنبری بویا که هامون بود نسرینش