قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰۳ - د‌ر ستایش امیرکبیر میرز‌ا تقی‌خان رحمه‌الله فرماید

کرد چون خسرو منصور ز ری عزم عراق

در میان من و منظور من افتاد فراق

دهر از ظلمت شب غالیه‌گون بود هنوز

کان بت غالیه‌مو بیخبر آمد به وثاق

طاق ابروی سیاهش به ستمکاری جفت

جفت‌گیسو‌ی درازش‌ به دلازاری طاق

آن یکی گفتی بر صبح ز شامست دو طوق

وین دگر گفتی بر سیم ز مشکست دو طاق