قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰۵ - در ستایش پادشاه اسلام پناه ناصرالدین شاه خلدالله ملکه گوید
به عزم ری چو نهادم به رخش زین خدنگ
شدم به کوههٔ آن چون به تیغ کوه پلنگ
چو رود نیل سبکرخش من به راه افتاد
نشسته من ز بر او چو یک محیط نهنگ
بسان کشتیکش موج سوی اوج برد
بهکوه و شخ شده از شهر قرب یک فرسنگ
که ناگهان مَهَم از پی رسید مویهکُنان
دو ذوذؤابهاش از طرفگرد ماه آونگ