قصیدهٔ شمارهٔ ۲۲۷ - در ستایش از اهل پارس و ستایش بعضی از آنها
ای رخش رهنورد من ای اسب تیزگام
تا چند بند آخوری آخر برون خرام
کاه خسان چه میخوری ای رخش رهنورد
بار خران چه میبری ای اسب تیزگام
هرگز نبوده آب تو از منهل خسان
هرگز نبوده کاه تو از آخور لئام
ده ماه شد که خوی گرفتی به نای و نوش
وندر طویله خوردی و خفتی علیالدوام