قصیدهٔ شمارهٔ ۲۳۷ - د‌ر ستایش نواب ملک آرا حاکم مازندران گوید

گشت دی آباد چون بغداد ویرانم ز شام

دیده‌ام‌شد نیل مصر از هجر آن رومی غلام

بر سگ نفس آری ار جوع‌البقر غالب شود

گر همه ‌شیر از سرش بیرون رود عشق ‌کنام

بلبل‌ شیراز در بستان زد این دستان‌ که عشق

شد فرامش خلق را در قحط‌سال ملک شام

روز هفتم سال هشتم بد که با دهر دو رنگ

هفت و هشتم برشد از نه‌ گنبد آیینه‌فام