قصیدهٔ شمارهٔ ۲۴۱ - مطلع ثانی

منم‌ که ازکف زربخش آفت‌ کانم

جهان عزّ و علا را چهار ارکانم

به وقعه پیلم وکوبنده گرز خرطومم

به‌ کینه شیرم و درنده تیغ دندانم

زمانه چنبری از تاب خورده فتراکم

ستاره جوهری از آب داده پیکانم

زره شود سپر آسمان ز شمشیرم

قبا شود کمر کهکشان زکیوانم