قصیدهٔ شمارهٔ ۲۴۷ - در مدح فریدون میرزا
ای به مشکین موی تو مسکین دلمکرده وطن
چون غم آن موی مشکن در دل مسکین من
مه میان انجم از خجلت نگردد آشکار
آشکارتگر ببیند در میان انجمن
گر فرو ریزد اگر طلعت فروزی در بهار
سرو بنشیند اگر قامت فرازی در چمن
ای نه اندامست زیر جامهات کامودهای
پیرهن از یک چمن نسرین و یک بستان سمن