قصیدهٔ شمارهٔ ۲۵۲ - و له فی ا‌لمدیحه

دوش مرا تافت نور عقل به روزن

گفتمش ای از تو جان تاری روشن

ایدک الله ای سروش سبکروح

کز توگران‌جان من همارهٔ ریمن

وفقک الله ای کلیم گران‌قدر

کز تو سبکسر مدام جادوی جوزن

تا چه شد آیا که بی‌انارهٔ ناری

طور سرایم شد از تو وادی ایمن