قصیدهٔ شمارهٔ ۲۶۳ - د‌ر مدح شاهنشاه مبرور محمد شاه مغفور انارلله برهانه می‌فرماید

بارهاگفته‌ام ای ری به تو این راز نهان

ای ری و راز ز نستوده نباید پژمان

که ملک روح و تویی دل نزید دل بی‌روح

که‌ کیا جان و تویی تن نزید تن بی‌جان

فرودینست شنهشاه و تو بستان لیکن

فرودین چون برود فر برود از بستان

حلم شه لنگر و تو کشتی و گیهان دریا

ناخدا دهر و بلا موج و حوادث طوفان