قصیدهٔ شمارهٔ ۲۷۴ - فی‌المدیحه ایضاً

دوش چون شد رشتهٔ پروین عیان از آسمان

دیده‌ام پروین‌فشان شد دامنم پروین‌نشان

بر زمین از بس هجوم آورد اشکم چون نجوم

می‌نیارستم زمین را فرق‌ کرد از آسمان

برق آهم مشعلی افروخت درگیتی‌که‌گشت

از برون جامه راز خاطر مردم عیان

بسکه‌ گرداگرد من صف‌صف هجوم آورد غم

جهد می‌کردم‌که خود را بازجویم از میان