قصیدهٔ شمارهٔ ۲۷۸ - در ستایش صدر اعظم در باب فتنهٔ باب گوید
صدر اعظم شد چو بخت شهریار از نو جوان
از نشاط آنکه شاه بیقرین رست از قران
چون سکندرشاه شد صاحبقران و خواجه خضر
کز حیات شاهش ایزد داد عمر جاودان
خواست ایزد شاه را آگه کند از کید خصم
ورنه هرگز این قضا نازل نگشی زآسمان
گرچه پیرست آسان لیک اینقدر مبهوت نیست
کز خدایش شرم ناید وز شهنشاه جوان