قصیدهٔ شمارهٔ ۲۹۸ - در ستایش محمدشاه غازی طاب الله ثراه فرماید

در ملک جم ز شوق شهنشاه راستین

از جزع خویش پر زگهر کردم آستین

چون خواستم به عزم زمین بوس شه ز جای

برخاست از جوارح من بانگ آفرین

گفتم به خادمک هله تاکی ستاده‌ای

بشتاب همچو برق و بکش رخش زیر زین

خادم دوید و سوی من آورد توسنی

کز آفتاب داغ ملک داشت بر سرین