قصیدهٔ شمارهٔ ۲۹۹ - و من نوادر طبعه

دوش چو سلطان چرخ ‌گشت به مغرب مکین

جانب مسجد شدم از پی اکمال دین

گفتم اول نماز آنگه افطار از آنک

سنت احمد چنان مذهب جعفر چنین

دیدم در پیش صف پاک‌گهر زاهدی

چون قمرش تافته نور هدی از جبین

سبحهٔ صد دانه‌اش منطقهٔ آسمان

خرقهٔ صد پاره‌ای مقنعهٔ حور عین