قصیدهٔ شمارهٔ ۳۰۰ - وله ایضاً

دوش ‌که شاه اختران والی چرخ چارمین

کرد ز اوج آسمان میل به مرکز زمین

من ز پس ادای فرض اندر خانهٔ خدا

بر نهجی ‌که واردست از در شرع و ره دین

کردم زی سرای خود میل و زدم قدم برون

گشنه چمان به کوی و درگه به یسار و گه یمین

چشم به پای و پا به ره نرم گرا و کند رو

دل ز خیال گه بگه تفته و درهم و غمین