قصیدهٔ شمارهٔ ۳۰۱ - وله فی المدیحه

عیدست و آن ابرو کمان دلدادگان را درکمین

هم پیش تیغش دل نشان هم پیش‌ تیرش دلنشین

عیدست و آن سیمین بدن ‌هر گه چمان اندر چمن

از جلو‌ه رشک نارون از چهره شرم یاسمین

عیدست وپوشد بر شنح جوشن زموج می قدح

کاید بامداد فرح با غازیان غم به‌کین

بر دامن ‌خاک‌ از نخست ‌هر خس که کردی جای چست

قصاروش یکباره شست از آب باران فرودین