قصیدهٔ شمارهٔ ۳۰۲ - د‌ر مدح محمد شاه غازی انارالله برهانه‌ گوید

ماه دو هفت سال من آن یار نازنین

هر هفت کرده آمد یک هفته پیش ازین

پی خسته دم گسسته کمر بسته بی‌قرار

می خورده ره سپرده عرق کرده خشمگین

برجستم و دویدم و پرسیدمش خبر

بنشتم و نشاندم و بوسیدمش جبین

کاخر چگو‌نه‌یی چه‌شدت سرگذشت چیست

چونی چه روی داده چرایی دژم چنین